اگر....اگرسهم من .......ازاين همه ستاره......فقط سوسوي غريبي است....غمي نيست .....همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست.
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 19:27  توسط s.kh
|
وقتي كسي نشست نشستنش مقدس است حتي اگر نخواهدت نفس كشيدنش بس است.
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 19:25  توسط s.kh
|
بگذار هر روز برايت رويايي باشد در دست نه در دوردست.عشقي باشد در دل نه در سر...ودليلي باشد بر زندگي نه روزمرگي
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 19:25  توسط s.kh
|
دیروز پسر خاله مو که خارج زندگی می کردبا تمام تاسف از دست دادیم این روز هم تو دفتر خاطراتم یه روز بد نامگذاری شد این روز رو فراموش نمی کنم.
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 17:38  توسط s.kh
|
الان من و دینا تو کافی نت نشستم یه حرفی گفت که به دلم نشست برا تون میگم:
همیشه عاشق کسی شو که قلب بزرگی داشته باشه تا مجبور نشی واسه وارد شدن به قلبش خودتو کوچک کنی.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 13:19  توسط s.kh
|
الان با زهرا تو کا فی نت نشستیم و داره بارون می یاد ۲۶ شهریوره این روز فرا موش نمی کنم چون دیگه باید زهرا به خوی بره .منم که تو ارومیه هستم زهرا می گه واحداتو تو خوی بردار منم نمی دونم چی کار کنم

در ضمن الان ساعت ۲:۲۰وروز پنج شنبه است.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 14:21  توسط s.kh
|
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 14:16  توسط s.kh
|
نمی گیرد کسی جز غم سراغ خانه ما را
به زحمت جغد پیدا می کند کاشانه ما را
از آن شادم که می آید غمت هر شب به بالینم
چه سازم گر غمت هم گم کند ویرانه ما را
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 20:17  توسط s.kh
|
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 19:52  توسط s.kh
|
آن کیست که بیجرم و گنه زیست؟ بگو بیجرم و گناه در جهان کیست؟ بگو من بد کنم و تو بد مکافات کنی پس فرق میان من تو چیست؟ بگو
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 12:59  توسط s.kh
|
چقدر خوبه آدم يكي رو دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره اگه من يكي از دوست هاي خوبت هستم، اين رو برام سند كن! يا اين پيغام رو براي همه دوست هاي خوبت بفرست . ببين چند تاش به خودت برمي گرده! اگه 7تاش بهت برگشت، بدون دوست داشتني هستي
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 12:58  توسط s.kh
|
تو يه ارتفاعي از جو ديگه ابري وجود نداره پس اگه آسمون دلت ابري شد بدون که به اندازه کافي اوج نگرفتي
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 12:57  توسط s.kh
|
زندگی مثل یک پیانوست
همان جیزی را می شنوی که می نوازی!!!
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 0:29  توسط s.kh
|
زندگی عشق است افسانه نیست انکه عشق را افرید دیوانه نیست عشق ان نیست که لحظه کنارش باشی عشق ان است که پیوسته به یادش باشی.
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 0:24  توسط s.kh
|
شبهای بلند بی عبادت چه کنم
طبعم به گناه کرده عادت چه کنم
گویند کریم است:خطا می بخشد
گیرم ببخشد از خجالت چه کنم
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 0:16  توسط s.kh
|
هنگامی که تخیلات و منطق در ضدیت هم باشند تخیلات پیروز می شوند.
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 0:8  توسط s.kh
|
خوشبختي داشتن دوست داشتني ها نيست دوست
داشتن دوست داشتني هاست
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 23:9  توسط s.kh
|
سه چيز از شمع اموختم:
اول اينكه ايستاده نميرم
دوم اينكه بي صدا بميرم
سوم اينكه به پاي دوست بميرم
+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 23:55  توسط s.kh
|
میشود باران شد
در هر از پنداری
میشود یک لبخند
میشود آهی سبز
در کنار راهی
ُرستن از بر خواندن
چشمها را گسترد
انتظاری را کاشت
در صف دیداری
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 13:26  توسط s.kh
|
می گن بغض والاترین درجه اعتراض آدمهاست نیازی نیست بترکه جون اگه
بترکه دیگه اعتراض نیست التماسه...
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 12:51  توسط s.kh
|
در شگفتم كه سلام اغاز هر ديداريست ولي در نماز پايان است.شايد اين بدين معني است كه پايان نماز اغاز ديدار است.
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 16:12  توسط s.kh
|
عشق مثل ابه.مي توني تو مشتت نگهش داري ولي يه
وقت دستتو باز ميكني مي بيني نيست.قطره قطره رفته
ولي دستات پر از خاطرشه.
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 16:11  توسط s.kh
|
خداوند بهترينهاي خود را به كساني مي بخشد كه حق انتخاب خود را به او
مي سپارند.
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 15:54  توسط s.kh
|
مهر دل ما مدام تقديم شما
عمري كه شود به كام تقديم شما
پيدا نشد ان هديه در شان شماست
يك باغ گل سلام تقديم شما







+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:31  توسط s.kh
|
برك در انتهاي زوال مي افتد و ميوه در انتهاي كمال بنگر
كه چگونه ميافتي؟ چو برگي زرد يا سيبي سرخ.
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:27  توسط s.kh
|
در نگاه كسي كه پرواز را نمي فهمد هر جه بيشتر اوج بگيري كوچكتر
خواهي شد

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:25  توسط s.kh
|
هرگاه قلبت از سختي ها به تنگ امد به كوهستان برو و خدا را فرياد بزن و بگو:هنوز جاي اميدي هست؟پاسخ مي ايد كه:هست...هست...هست
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:19  توسط s.kh
|
در نهان ‚به اناني دل مي بنديم كه دوستمان ندارند ودر اشكارا از اناني كه دوستمان دارند غافليم شايد اين است دليل تنهايي ما(دكتر علي شريعتي)

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:11  توسط s.kh
|
روزي رسيد غمي به اندازه كوه‚ روزي رسيد نشاط اندازه دشت. افسانه زندگي چنين است عزيز!در سايه كوه بايد از دشت گذشت.
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:7  توسط s.kh
|
اگر خدا ارزويي در دل تو انداخت ‚بدان توانايي رسيدن تو را به ان را در تو ديده است.(Richard bach)
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 0:5  توسط s.kh
|